تبليغاتX
little mermaid.blogfa.com - دل تنگی..

little mermaid.blogfa.com

فریاد بی صدا...

سلام...

وای میدونی بعد از چند وقت اومدم تو نت بعد از دوهفته ... داشتم دیوونه میشدم....بهر حال هرچی بود بالاخره اومدم... خوش اومدم......

...

راستی نگفتم ترم تابستونی بر داشتم یعنی نمیشه گفت ترم تابستونی یک ترم کامل دانشگاهست ولی نصفش تو تابستونه...

این دوهفته با تمام دل تنگی هایی که داشت ولی فرصت خوبی بود فکر کنم... به خیلی چیزها راستی نگفتم کجا قرنطینه شدم...تو باغ ...تو هفته فقط من و مامانم بعضی اوقات باباهم می اومدم برای اینکه شبها تنها نباشیم ...

شبها چه حالی داشت می رفتم بالا پشت بوم فقط ستاره و اسمون بود دیگه هیچی نبود..با خدا کلی حرف میزدم باید بگم کلی گله گذاری میکردم..

نمی دونم براورده میشه یا نه...

راستی ماه رجب ...روز مادر مبارک...

۵شنبه اول ماه روز گرفتم وای از سرگیجه داشتم می مردم اون فکر کردم دو سال دیگه که ماه رمضون میفته تو تابستون باید چی کار کرد...

راستی هوا چقدر گرمه ...ادم نمی تونه نفس بکشه...خدا کنه هوا خنک تر بشه..

راستی یک خبر دیگه یکی از دوستهای دبیرستانیم بعد از  دوسال بهم زنگ زد می خواد بره مکه اون هم دانشجویی... وای خوشبحالش..وای اگر رفته باشید خودت می دونید من چی میگم ولی اگر هم نره امیدوارم که برید ..خونه خداش از همه بیشتر حال داره.. دلم میخواد هر سال برم مکه ولی حیف که نمیشه ..اگر بشه چی میشه...حالا که نمیشه چی میشه..؟؟

خب فعلا تا همین جا کافی کلی حرف زدم...

واقعا دلم تنگ شده بود...

فعلا..

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:8 توسط Alice |


 

 

 

 

 

 

 

explorer blog





Powered by WebGozar