|
|
|
فریاد بی صدا...
|
نمیدونید که چی شده؟؟!! اگر میدونستید که اینقدر با معرفت نبودید و بهم سر میزدید باز خونه ما زلزله اومد البته نه از اون زلزله هایی که از پایه خونه خراب میکنه نه از اون زلزله هایی که فقط گردو غبار از روی وسایل پاک میکنه و خونه برای عید تکونده میشه ولی تازه اولشه هنوز خونه ما خوب تکونده نشده البته اون هم به دلایل خیلی خاص که برای هر کس اتفاق می افته وقتی خیلی عزیز بشه و نقش اصلی برای یک مهمونی باشه البته من که دلم نمی اومد مامان تنها بگذارم از خود گذشتگی کردم و اتاقم خودم شلوغ کردم و به تکوندن این اتاق سراسر خاک و شلوغ پرداختم و هنوز که هنوزه که یک روز از این خونه تکونی نگذشته اتاق بنده کماکان تکونده نشده... و فکر کنم انشالله عید که بشه تمیز بشه بهر حال این هم علتی داشت چون من از بحران درسی به سلامتی بیرون اومده (البته امیدی به قبولی نیست مگر اینکه با نذرو نیاز و نمیدونم جادو جنبل موفق به قبول بشم پس از همین الان که این متنو خوندید برای من دخمل به این خوبی دست به دعا بردارید تا شاید فرجی شد وقبول شدم البته گفته باشم اگر دعا کنید و قبول بشم همتون مهمون من به جیب یک بنده خدا شام شیشلیک (اصلافکر نکنید رشوه است من از این کارها بلد نیستم وقتی داشتم خاک ناشی از خوندن کتابها رو میتکوندم به غم دوری دوست های خوبم و چه رنجی من کشیدم تا این درس خونده بشه افتادم خب دیگه از هر چه بگذریم سخن دوست بهتر است.. مطمئنا همه خوب هستید و غم دوری من خدایی نکرده افسرده نشدید که پاشید برید معتاد بشید و انشالله همتون در گیر و دار خرید عید و همون خونه تکونی هستید خب دیگه دوست جون ها عید خیلی خیلی خوبی براتون ارزو دارم ...سعی میکنم روز قبل عید بیام تا به یادتون بندازم منو لحظه تحویل سال که ساعت 9:18:19 ثانیه صبح است در روز 5شنبه منو هم یاد کنید که بد جور محتاجم به دعا... راستی یادم رفت بگم یک تقویم خریدم اصول خفن زیستن خب دیگه فعلا برم .. راستی دیشب همتونو خیلی یاد کردم امیدوارم این دو روز شما هم منو یاد کرده باشید دوستتون دارم... راستی دفترچه خیلی دوستت دارم من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بی پایانش... فریاد را میپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاییز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپدید می شود تا ماه فراموش كند حقیقت تلخی را كه از او نور میگیرد زندگی:ایده ال من است ومن آن را تقدیس میكنم به خاطر اینكه روزی هزار بار نابودش می كنند اما هرگز نمی میرد............
سلام گلهای خودم..
![]()
![]()
البته امسال نقش من از وظیفه شاق کارگری به مدیریت خونه ارتقا یافت ![]()
(من نمیدونم این اتاق بود یا میدون جنگ
از اتاق یک دخمل خوب مثل من بعید بود)
امیدوارم)
)![]()
![]()
![]()
پس خسته نباشید یک هم وطن
(بفرما چایی برای رفع خسته خوبه
اگر رفتید چای بریزی برای من هم یک لیوان بریز که خیلی این کار مدیریت امروز منو خشته کرد
)![]()
دیگه همین![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:46 توسط Alice