|
|
|
فریاد بی صدا...
|
سلام بر دوستهای گل گلاب خودم...
اول عید دیروزتون مبارک.. خب چی بگویم که ناگفتنش بهتر است خب فعلا تو خونه بیکار بس نشستم هیچ کارم نمیکنم پس حرفی ندارم که بگم... خب اخی تو خونه موندن حرفی برای ادم می مونه که بگه نه خبری نه گزارشی چقدر بی خبری بده خب دیگه بی خیال دنیا راستی من یک یوگی شدم باز چند تا کتاب گیر اوردم تا بخونم... دیگه اینکه همتون رو دوست دارم من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست. كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو. هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست. شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست. تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست!!! راستی دنیا چه غریبه کار آدماش فریبه، واسه کشتن مسیحا هر درختی یه صلیبه دلمون خیلی گرفته س دردمون خیلی بزرگه، گرگا تو لباس میشَن هر سگ گله یه گرگه، زین و اسبمونو بردن نذارین راهو بدزدن توی این شبای وحشت نکنه ماهو بدزدن ! بعضیا چه پر ستاره بعضیا چه بی فروغن بعضی آدما فرشته بعضی آدما دروغن زندگی یه انتخابه میشه خوب بود ، میشه بد بود باید عاشقونه پر زد باید عاشقی بلد بود." هیچ کس اشکی برای ما نریخت ... هر که با ما بود از ما می گریخت ... چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی گفت : تو غرق گناهی ؟ گفتمش یارب بلی گفت :پس آتش نمیگیره چرا جسم و تن ات ؟ گفتمش چون حك نمودم روی قلبم "یاعلی"
![]()
![]()
![]()
این هم یک خبر کهنه ![]()
یک خبر تکراری![]()
![]()
خداحافظ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:37 توسط Alice