|
|
|
فریاد بی صدا...
|
تقديم به كساني كه قلب كوچكشان دريايي ست گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست من , يک جزء از هيچ بزرگ دنيايی هستم که بدون هيچ دليلی ,
و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام .
من همينطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام
محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است...
و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم به وسعت ندانسته هايم
و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است
مثل انتهای خواسته های بی انتهای من اطرافم را آدم ها گرفته اند
که هر کدامشان , مثل من , بدون اينکه بدانند برای چه ,
بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند
و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب
زمزمه می کنند : چه هوای خوبی!!!!
گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست.
این مطلب بهترین دوستم نرگس جونم برام بفرستاد من هم خوشم اومدم تو وبلاگم گذاشتم ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:25 توسط Alice |