|
|
|
فریاد بی صدا...
|
سلام امروز روز بهترین حامی زندگیم بعد از خداست.. حتمی میدونید کی را میگم بابا جون خودمرا میگم..بهتر بگم فردا...روز پدر ...می دونم این متن را اون نمی خونه...ولی خب بهر حال میگم روزت مبارک.. راستی روز مرد هم هست... هنوز که ازدواج نکردم...شانس داشتم.....فقط برای پدرم خریدم... راستی گفتم چند شب..تا نزدیک ها صبح بیدارم..نمی دونم بهش فکر میکنم..که چرا نیست.. و سرانجام این دل من چی میشه..نمی دونم...از سردرگمی.. خیلی خستم..از انتظار..خسته کنندست.. بهرحال قرار بخندم و شاد باشم.. فعلا دیگه چیزی ندارم که بگم.. راستی یک چیزی...صبح نوشتم.. ولی پست نشد..اخه نتوانستم وقت نداشتم.. روز بهترین فرشته ی زندگیم.. می خواستم وبلاگم را شلوغ کنم...ولی نبودم..حالا روز بهترین حامی زندگیم باید شلوغ کنم..ولی یاد ندارم... راستی چند تا عکس از چند وبلاگ و سایت ها مختلف پیدا کردم بدون نوشته میفرستم... فعلا...باز هم میگم روز پدر مبارک... 
به نفع جیب من کار کرده خداجونم...![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:59 توسط Alice |