|
|
|
فریاد بی صدا...
|
خب سلام..
قرار بود امروز یک کیک بگذارم برای عشاق...![]()
راستش از دیشب تا حالا دچار تحول شدم..![]()
پس با عرض تاسف باید بگم...از کیک خبری نیست![]()
دلیل ...اول اینکه حال نبود رک و راست
تازه همین دو روز پیش بود کیک دادم خوردید
دلیلشو که میدونید..![]()
یادتون رفت..بگذار بازهم بگم... تولدم بود دیگه
خب این یک دلیل![]()
دوم اینکه من متحول شدم.. دیشب شدم دتر
(دکتر)... ها حالا به دتری چه ربطی داره...خب ضایعست دیگه..![]()
من دیدم اگر شما شیرینی بخورید به دندوتاتون ضرر میزنید
..من که دوست ندارم دندونها شما خرابتر از اینی که هست بشه..![]()
پس تصمیمی جدی گرفتم که چه کنم بلهههههههههههههههههههههههههههه باید کیک نگذارم
با اینکه من همیشه سر حرفی که میزنم هستم..
ولی اینبار مجبور ...که به فکر شما باشم...
ببینید چه دوست خوبی دارید اگه قدرشو ندونید یا روز میمیرید یا شب گفته باشم![]()
![]()
دیگه اینکه یک دلیل دیگه هم داشت...![]()
اخی دیدم اگر دندوناتون خراب بشه...
مامان باباهاتون میان به من اعتراض میکنند در وبلاگ من تخته میشه
من هم دیدم چاره چیه ...پیچ پیچی
گفتم قضایای کیک رو منتفی کنم..![]()
پس با عرض پوزی مجدد از شکموهای عزیز...![]()
امروز از کیک خبری نیست..![]()
وسلام نامه شد تمام...![]()
![]()
دوستتون دارم..
فعلا
یک دعایی کردم که نمیگم چی بید![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:28 توسط Alice |