|
|
|
فریاد بی صدا...
|
گاهي دلم مي گيرد از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت مي دهند دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند و نوري كه تاريكي مي دهد ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند از دوستي كه برايت هديه دو بال براي پريدن مي آورد و بعد پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 12:51 توسط Alice |