تبليغاتX
little mermaid.blogfa.com

little mermaid.blogfa.com

فریاد بی صدا...

اول همه بعد از سلام باید بگم عذر میخوام واقعا عذر میخوام...

فکر میکردم وقتی این اتفاق می افته سرم خلوت تر میشه.. ولی انگار شلوغ تر شده...

نمیدونم بهرحال چند وقت نبودم نمیدونم..

تازه سرم خلوت شده و اومدم نت...

خب خدارو شکر همتون صحیح و سالمید و همتون به یاد من هستید...

من هم سالممم و به یاد شما هستم و ملالی ندارم جز دوری از شما دفترچه خاطراتم و دنیای نت..

باورم نمی شد این همه  وقت دور باشم

 فکر میکردم  نتونم یک روز از دفترچه خاطراتم دور باشم

 همیشه با خودم عهد بسته بودم که همیشه هر روز بیام هر خبری بود زودی تو دفترچم بنویسم نمیخواستم این دفترچم هم مثل بقیه نیمه باشه ولی انگاری دفترم به امان خدا ول کردم و رفتم ولی حالا اومدم چون نمیخوام زیر قولم بزنم

پس اومدم با یک خبر دست سوم

چون اصلا حوصله ندارم مقدمه چینی کنم پس بی مقدمه من عروس شدم زن خروس شدم

خب این هم موضوع نه چندا پیچیده فکر نمیکردم راضی بشم هیچ کس باور نکرده حتی هنوز که ۳ ماه گذشته خودم هم باور ندارم برای همین چون هنوز باور ندارم به کسی نگفتم  ( یعنی هیچ کس نمیدونه جز خواجه حافظ شیرازی اون هم من خودم خبر کردم با این فال گرفتن های بی موقم)

خب این از اصل مطلب حالا ازدواج چیه فقط میدونم یک نوع زندگی جدیده پر از نمیدونم هامن هم که عاشق کارهای جدید  عروس شدم..

خب پس بعد از تبریکات یک روز خبر بدید که یک جشن بگیریم تو نت با حضور همسر گرام

هر کی میاد بسم الله و هر کی نمیاد خبرشو بده چون میخوایم شام تهیه کنیم بگید تا به تعداد باشه( این نتیجه حسابداری خوندنه)

خب دیگه از ازدواج بخوام بگم اینه که یک شبه پولدار میشه و فردا که چشم باز میکنی بعد از چند وقت بدو بدو می بینی یک اتاق شلوغ مونده برات و غذای مونده از شب قبل و دیگر هیچ

می بینی که همه تحویلت میگیرن و تو هم سو استفاده میکنی و قشنگ از اون روز نهایت استفاده رو میکنی چون اگر اون روز بگذره دیگه بر نمیگرده

البته باید سعی کنی همه چیزو اسون بگیری چون خیلی اتفاقات می افته که تو نمیتونی در اون لحظه کاری بکنی و اگر اسون نگیری جشن عروسیت برای خودت خراب میشه

خب بهرحال این ها و خیلی چیزهای دیگه عواملی هستن که تو باید بهشون توجه کنی البته بیشتر عروس خانوم ها

بماند میگن وقتی دارن عقد میکنن هر دعایی بکنی بر اورده میشه من هم به امام رضایی که تو شهرشم و بالای سر اون عقدم کردن برای تک تک کسانیکه تو لیست وبلاگم هستن و کسانیکه با هم دوست بودیم و وبلاگ ندارن  دعا کردم نمیدونم خدا دعای من گناهکارو براورده میکنه یا نه ولی امیدوارم همتون خوشبخت بشید و برای من هم دعا کنید..

 واقعا احتیاج دارم به دعای همتون

دوستت دارم...

 بازهم میام و سرتونو درد میارم

 به یادم باشید..

فعلا

                                              

قسم به عشقمون همش برای تو دلواپسم

 

قرار نبود این جوری شه یهو بشی همه کسم

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم

 

شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

 

 

لیز خوردن بهانه ای است

تا دستهای کسی رادوست داری

محکم تر بگیری

 

نمی تونم ادعا کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم

اما می تونم ادعا کنم زمانی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:3 توسط Alice |


لیلی گفت: موهایم مشکی است، مثل شب ،
 
حلقه حلقه و مواج، دلت توی حلقه
 
های دل من است
 
 نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
 
 نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
 
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته ی بید و گفت:
 
 نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی
 
نمی خواهم. دلم را هم
 
لیلی گفت: چشم هایم جام شیشه ای عسل است،
 
شیرین، نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟
 
شیرینی لیلی را؟
 
مجنون چشم هایش را بست و گفت :
 
هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،تلخ.
 
تلخی مجنون را تاب می آوری؟
 
لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده ی نخلستان است .
 
 خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند
 
نمی خواهی خرما بچینی؟
 
مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:
 
 من خار را دوست تر دارم
 
لیلی گفت : دست هایم پل است . پلی که مرا به تو می رساند.
 
 بیا و از این پل بگذر
 
مجنون گفت : اما من از این پل گذشته ام.
 
آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد
 
لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی است.
 
بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده.
 
این اسب را با خودت می بری؟
 
مجنون هیچ نگفت. لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛
 
تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن
 
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد
 
اسب سرکش اما در سینه ی لیلی نبود

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:7 توسط Alice


 

 

 

 

 

 

 

explorer blog





Powered by WebGozar