تبليغاتX
little mermaid.blogfa.com

little mermaid.blogfa.com

فریاد بی صدا...

سلام گلهای خودم..

 نمیدونید که چی شده؟؟!!

 اگر میدونستید که اینقدر با معرفت نبودید و بهم سر میزدید

 باز خونه ما زلزله اومد البته نه از اون زلزله هایی که از پایه خونه خراب میکنه نه از اون زلزله هایی که فقط گردو غبار از روی وسایل پاک میکنه و خونه برای عید تکونده میشه

ولی تازه اولشه هنوز خونه ما خوب تکونده نشده  البته امسال نقش من از وظیفه شاق کارگری به مدیریت خونه ارتقا یافت

 البته اون هم به دلایل خیلی خاص که برای هر کس اتفاق می افته وقتی خیلی عزیز بشه و نقش اصلی برای یک مهمونی باشه 

البته من که دلم نمی اومد مامان تنها بگذارم از خود گذشتگی کردم و اتاقم خودم شلوغ کردم و به تکوندن این اتاق سراسر خاک و شلوغ پرداختم و هنوز که هنوزه که یک روز از این خونه تکونی نگذشته اتاق بنده کماکان تکونده نشده... و فکر کنم انشالله عید که بشه تمیز بشه (من نمیدونم این اتاق بود یا میدون جنگاز اتاق یک دخمل خوب مثل من بعید بود)

 بهر حال این هم علتی داشت چون من از بحران درسی به سلامتی بیرون اومده (البته امیدی به قبولی نیست مگر اینکه با نذرو نیاز و نمیدونم جادو جنبل موفق به  قبول بشم امیدوارم)

پس از همین الان که این متنو خوندید برای من دخمل به این خوبی دست به دعا بردارید تا شاید فرجی شد وقبول شدم البته گفته باشم اگر دعا کنید و قبول بشم همتون مهمون  من به جیب یک بنده خدا شام شیشلیک (اصلافکر نکنید رشوه است من از این کارها بلد نیستم)

وقتی داشتم خاک ناشی از خوندن کتابها رو میتکوندم به غم دوری دوست های خوبم و چه رنجی من کشیدم تا این درس خونده بشه افتادم

خب دیگه از هر چه بگذریم سخن دوست بهتر است..

مطمئنا همه خوب هستید و غم دوری من خدایی نکرده افسرده نشدید که پاشید برید معتاد بشید

و انشالله همتون در گیر و دار خرید عید و همون خونه تکونی هستید پس خسته نباشید یک هم وطن(بفرما چایی برای رفع خسته خوبهاگر رفتید چای بریزی برای من هم یک لیوان بریز که خیلی این کار مدیریت امروز منو خشته کرد)

 

خب دیگه دوست جون ها عید خیلی خیلی خوبی براتون ارزو دارم ...سعی میکنم روز قبل عید بیام تا به یادتون بندازم منو لحظه تحویل سال که ساعت 9:18:19 ثانیه صبح است در روز 5شنبه  منو هم یاد کنید که بد جور محتاجم به دعا...

راستی یادم رفت بگم یک تقویم خریدم اصول خفن زیستن دیگه همین

 

خب دیگه فعلا برم ..

راستی دیشب همتونو خیلی یاد کردم امیدوارم این دو روز شما هم منو یاد کرده باشید

دوستتون دارم...

 راستی دفترچه خیلی دوستت دارم

 

من سكوت را دوست دارم بخاطرابهت بی پایانش... فریاد را میپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلك كجمدار... پاییز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. كه شب ناپدید می شود تا ماه فراموش كند حقیقت تلخی را كه از او نور میگیرد زندگی:ایده ال من است ومن آن را تقدیس میكنم به خاطر اینكه روزی هزار بار نابودش می كنند اما هرگز نمی میرد............

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:46 توسط Alice


 

 

 

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .

ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند
. زشتی در چشم هاست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.

 

منتظر داستانهای بعدی باشید

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:30 توسط Alice |


سلام..

 

باز من اومدم..

 میدونم که خوش اومدم حتمی هم دل شما مثل دل من که براتون تنگ شده برای من تنگ شده..

راستش میخواستم از اول لیست دوستام برم نظر بدم و بگم چقدر دلم براشون تنگ شده حقیقتا نشد یعنی نتونستم نمیدونم چرا  چون این کامپیوتر من داره به ملکوت اعلا میپیونده و لحظه لحظه داره داغون ترمیشه و من هنوز دارم ازش کار میکشم یکی نمیگه بهم بی انصاف خب برو درستش کن چه کنیم که نمیشه البته این حرف هم هست که میگم کار نشد نداره ولی شما به حساب تنبلی من یک موقع نگذارید نه باور کنید اینقدر این ماه اخرین ماه سال ۱۳۸۶  برام یک ماه شلوغ و پر استرس بود که نگو...

گفتم اخرین ماه..میبینید انگاری همین دیروز بود با یک متن اومدم و از سال ۸۵ خداحافظی کردم اومدم از دلم و غصم خداحافظی کردم گفتم امسال هرچی غم و ناراحتی میگذارم پشت در سال۸۶ و در  ۸۶باز میکنم و بی غم و غصه وناراحتی با لبی خندون میام اینجا و زندگی میکنم..

واقعا انگار همین دیروز بود این ثانیه های عمر ماست که داره میگذره دیگه ۷/۱۲/۸۶ دیگه نمیاد اگر از ساعت ۱۲ گذشت میشه ۸/۱۲/۸۶ چه بهتر که امروز روزمون به بهترین نحو بگذرونیم

نظر شما چیه؟؟!! شما میخوان امسال چه طوری شروع کنید..

یا به من بگید چطوری شروع کنم..

امروز خیلی دلم گرفته بود انگاری میدونه که داره یک سال میگذره ومن ...ولش کنید..

راستش بیشتر دلیلی که اومدم بگم دلم براتون تنگ شده نمیدونم کی این اپدیت منو میخونید چندتا از وبلاگ ها مخصوصا وبلاگ  یادداشت های مجید اقای گل من هر چی سعی کردم باز نشد یعنی تقریبا هر دفعه باز میکنم نمیدونم چه اشکالی هست که باز نمیشه حالا دوست ندارم هیچ کدومتون فکر کنید من شما رو فراموش کردم یا بی معرفتم ...

یا بعضی از دوستام من میام اپدیتهاشونو میخونم ولی زمانی برای نظر دادن ندارم یا بعضی اوقات این کامپیوتر من حسودی میکنه به دوستام مثل وبلاگ یادداشتهای یک وبلاگر بعد باز نمیشه و من میمونم با کلی شرمساری..

برا ی همین گفتم هم بیام یک اپدیت کنم هم بیام بگم سال 87 جبران تمام بی معرفتی های را میکنم....پس به مهربونی خودتون دیر اومدن و نظر ندادن منو ببخشید و شما هم منو فراموش نکنید مخصوصا این روزهای قشنگی که داره میاد و وبلاگ کولوچوی من یا همون دفترچه خاطرات قشنگ منو از نظر قشنگتون محرو م نکنید راستش وقتی نظراتتونو میبینم باعث دلگرمیم میشه که  دوستهایی خوبی دارم که همیشه کنارم هستم...

دوستتون دارم..

التماس دعا..

یا علی..

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:57 توسط Alice


همین روزهاست که منتظری دلی آشنا در را بکوبد. یک آسمان سلام نثارش کنی و یک کوله بار کلام چشم روشنی بگیری؛ وگرنه از یاد می بری که جوانی و دلت سبز سبز است.

همین روزهاست که از خدا می خواهی بارانی سبز  بر جوانه ی جوانی ات ببارد و غبار همه ی تردیدها و اگرها و چراها را با خود ببرد.

 

 

8bgdq44.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:3 توسط Alice |


 

 

 

 

 

 

 

explorer blog





Powered by WebGozar